یون گی و این جونگ میرن خونه شام می خورن

بعد از مدتی این جونگ تصمیم می گیره برگرده..یون گی میگه اگه می خوای بذارم بری باید منو ببوسی

این جونگم از خدا خواسته...

صاحبخانه ی شین یونگ برای عقب افتادن تاریخ پرداخت اجاره٬میره دم خونه و دعوا راه می اندازه...شین یونگ به سختی ازش چند روز مهلت می گیره

این جونگ می رسه و با دیدن شین یونگ در این وضعیت خیلی ناراحت میشه

یون گی هم میره خونه و می بینه خواهرش طبق معمول مشغول نوشیدن و ناسزا گفتن به این جونگه

روز بعد هنگامی که شین یونگ به شرکت می رسه متوجه میشه سو هوان دستور داده اخراجش کنن..با عصبانیت میره به اتاق سو هوان

سو هوان سند خونه ای رو به عنوان دستمزد بهش میده ولی شین یونگ سند رو پاره می کنه و میگه من یون گی رو دوست دارم..اونم مجبور می کنم دوستم داشته باشه و می خوام کنارش بمونم

شین یونگ که از عصبانیت در حال منفجر شدنه٬با دیدن یون گی و این جونگ که خوش و بش می کنن دیگه حسابی دیوونه میشه و بدون در زدن وارد اتاق میشه


یون:چرا بی اجازه وارد اتاق رئیست شدی؟--شین:رابطه ی ما که در حد یه رئیس و کارمند نیست..هست؟من به خاطر تو خیلی آسیب دیدم
این جونگ موندن رو به صلاحش نمی بینه و می خواد اتاق رو ترک کنه که شین یونگ با صدای بلند بهش میگه:لی سو هوان از من خواسته برای این که تو اذیت نشی شرکت رو ترک کنم..باید خیلی خوشحال باشی که ۲ مرد خیلی دوستت دارن

وقتی این جونگ میره شین یونگ از یون گی می خواد اجازه بده کنارش باشه و میگه عاشقت شدم و از این حرفا...یون گی هم تحویلش نمی گیره

جوران که دیگه یه لحظه هم حال طبیعی نداره٬زنگ می زنه به سو هوان بدبخت و یه مشت فحش نثار اون و یون گی و این جونگ می کنه
مادرش برای دلداری میاد کنارش می نشینه:تو باید سعی کنی این جونگ رو ببخشی و نفرینش نکنی---جوران:پس چرا تو مادر یون گی رو نفرین می کنی؟--خانم کانگ:چون وقتی پدرت با اون زن بود٬من بچه ای که یه پسر بود سقط کردم برای این هیچ وقت نتونستم ببخشمش

روز بعد٬یون گی و این جونگ برای گرفتن وقت عمل به دکتر میرن..بعدش دیگه از خوشحالی سر از پا نمی شناسن



به پیشنهاد یون گی یه ویولن هم میخرن

سپس برای خرید لباس به بوتیک میرن..هر لباسی که این جونگ امتحان می کنه٬یون گی میگه اینو باید روز تولدت بپوشی اینو فلان جا و...


تا اینکه این جونگ یه لباس سفید می پوشه
یون گی میره کنارش و میگه اینو میتونی شبی که رویاهات به حقیقت می پیونده بپوشی



اون شب٬ یون گی تمام وقت بیدار می مونه و روی طراحی یه گردنبند کار می کنه

روز بعد جوران برای صحبت با این جونگ به شرکت میاد و از زیر زبونش می کشه که چه قراری با یون گی گذاشته

وقتی می خواد شرکت رو ترک کنه شین یونگ می دوه دنبالش و ازش می خواد کمکش کنه که یون گی عاشقش بشه...جوران هم انگار نه انگار بی توجه به حرف های شین یونگ٬چیزی دم گوشش می گه تا به گوش سو هوان برسونه

یون گی به این جونگ بلیط برای کنسرت ویولن میده و میگه بهترین لباست رو بپوش و به سالن کنسرت بیا

شین یونگ حرف جوران که همون قضیه ی قرار تا بهار این جونگ و یون گی بود رو به سو هوان میگه..سو هوان از این موضوع خیلی ناراحت میشه و میره تا با این جونگ در موردش صحبت کنه
سو:یون گی رو ترک نکن.من هفته ی دیگه از کشور خارج میشم--این:بذار باهات رک باشم.دلیل اینکه من و یون گی نمیتونیم با هم باشیم وجود خواهرشه..برای آخرین بار ازت خواهش می کنم احساس دلسوزی نسبت به من رو کنار بذار و زندگی رو از نو شروع کن(نمیدونه سو هوان بیچاره دیگه وقتی نداره زندگی کنه)


دوباره حال سو هوان بد میشه و این جونگ می رسوندش بیمارستان..این بار از طریق دکتر همه چی رو می فهمه که سو هوان مدت زیادی زنده نیست و حتی با عمل هم شانس نداره

صاحب خانه ی شین یونگ میاد دم اداره و کلی آبروشو می بره...خوشختانه یون گی به موقع به داد شین یونگ می رسه و یه کتک حسابی می زندشون

شین یونگ که حال خودشو نمی فهمه٬در حال رد شدن از خیابون با یه موتور تصادف می کنه

یون گی می بردش بیمارستان و منتظر می مونه تا به هوش بیاد


از اون طرف این جونگ دم سالن کنسرت منتظره

بالاخره بعد از گذشت چند ساعت شین یونگ به هوش میاد و یون گی با عجله به سمت سالن راه می افته
اینم از کنسرت...


موقع صرف شام٬یون گی گردنبند رو به گردن این جونگ می اندازه






سو هوان که هنوز در بیمارستانه٬حالش به شدت وخیم میشه و دوستش "یون تک" از کنگره ی کیم٬جوران رو خبر می کنه
جوران که شوهر سابقش رو خیلی دوست داره کلی بالای سرش گریه می کنه و می شنوه که سو هوان زیر لب میگه:متاسفم...این جونگ


به دیدن این جونگ میره تا شاید اون بتونه سو هوان رو برای جراحی متقاعد کنه حتی اگه یک درصد احتمال زنده موندنش وجود داشته باشه

یون گی و این جونگ برای عیادت از سو هوان میرن بیمارستان ولی توی اتاقش پیداش نمی کنن



![]()